|
درد سکوت
دل نوشته های شخصی با دردی از سکوت |
| Home |
| Archive |
| Last Writs |
| All Writs |
| Daily Links |
|
Blog |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Archive |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
90/06/01 - 90/06/31 90/05/01 - 90/05/31 90/02/01 - 90/02/31 89/10/01 - 89/10/30 89/09/01 - 89/09/30 89/08/01 - 89/08/30 89/06/01 - 89/06/31 89/05/01 - 89/05/31 89/03/01 - 89/03/31 89/02/01 - 89/02/31 89/01/01 - 89/01/31 88/10/01 - 88/10/30 88/04/01 - 88/04/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
واقعیت... مثل بختک روی زندگیم افتاده است. مثل سایه ای که پاهایش چسبیده به پاهایم و هر چه می دوم باز هم او از من جلوتر است. چند وقتی است که سنگینی طاقت فرسایش را تحمل می کنم، شانه هایم دیگر توان ندارند، چیزی نمانده به زانو درافتم... زندگی مرا به بازی گرفت یا من زندگی را؟!؟!؟ با خود چه کردم من...!!! |
||
|
|
|
خسته ام... خسته ... گویی از نبردی هزارساله بازگشته ام با پیکری پوشیده از زخمهای ریزو درشت، کهنه و نو... دوست دارم چشمهایم را ببندم، چشمهایم را ببندم و به هیچ چیز فکر نکنم. ولی تیک تاک ساعت گذر زمان را ناجوانمردانه به رخم می کشد. وقت تنگ است... وقت تنگ است و کار بسیار... و من... خسته و فرتوت... باید برخیزم... باید برخیزم و دست بکار شوم... باید کاری کنم... کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من... |
||
|
|
|
فردا، باز فردا و باز فردا چنین دامن کشان می گذرد تا واپسین هجایی که زمان بر دفتر خویش می نگارد. و دیروزهای ما همه روشنی راه مرگِ خاک آلوده بود، برای ابلهانی. فرو میر! فرو میر ای شعلۀ بی توان! زندگی سایۀ سرگردانی بیش نیست، بازیگر بینوایی که ساعتی بر صحنه می خرامد و می نالد و دیگر خبری از او نمی شود. قصه ای است از زبان سفیهی، سراسر خشم و هیاهو، موهوم. شکسپیر- مکبث |
||
|
|
|
سر از این دنیا در نمیآورم
این ساختمان
خیلی بلند است هیچ کاری
ندارم اینجا در پاگردی... |
||
|
|
|
ای کاش ضمیر انسانها در چهره آنها نقش می بست. شاید آنگاه... کمی کمتر... فقط شاید... ... |
||
|
|
|
رویای بی انتها یک جاده که انتهایش معلوم نیست و هیچ کس نمی داند آخرش کجاست مثل خواب... یک رویا که مرا می رساند به جایی که هیچ کس نیست! |
||
|
|
|
Special Links: |
|
Art of Darkness |
|